ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

مقدمه 34

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

در « تاج العروس » چندين مصدر براى اين فعل ذكر كرده ، از اين قرار : 1 - سود بضم . 2 - سودد باضافه دال دويم با ضم سين 3 - همين‌طور با فتح سين 4 - بفتح سين و همزه بجاى واو 5 - بضم سين و همزه روى واو 6 - سيادت بكسر 7 - سيدودة بفتح و پس از آن سكون ، و به اين هفت وزن ؛ همه بمعنى شرافت و بزرگوارى و مهترى آمده ، و سودد اسم مصدر نيز هست ، و نيز وصف از اين فعل ، سائد هم آمده كه در معنى پائين‌تر از سيد ، و جمع آن سادة است . و اما جمع سيد ؛ پس آن بواو و نون مصححا آمده ، و بسا باشد كه مكسر هم بيايد بر غير فعله بفتحتين ، مانند هم‌وزنهايش : هين و ميت و جيد ، كه أهوناء و أموات و جيايد آمده ؛ كه اين أخير بدون همزه بر قياس و با همزه بدون قياس است ، و فيعل بر فعله بفتحتين جمع بسته نمىشود ، تا اينجا مستفاد از « تاج العروس » بود كه مصدر اول ( سود ) را هم فرموده غريب است ، و بنابراين سادات جمع ساده خواهد بود نه جمع سيد . و اين كلمهء سيد از دير زمانى ميان اعراب متداول و معمول بوده ، و بر بزرگان ؛ از هر طايفه‌ئى بوده‌اند گفته مىشده ، چنان‌كه سيد اسماعيل حميرى از معاريف شعراء در عصر حضرت امام جعفر صادق عليه السلام ملقب به سيد بوده ، با اينكه از طايفه حمير بوده ، و ربطى ببنى هاشم و اولاد حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله نداشته ، و در مائهء سيم و چهارم هجرت أولاد ائمه عليهم السلام را براى امتياز از ديگران شريف مىگفته‌اند و ظاهرا نخستين زمانى كه بر آنها سيد گفته‌اند ، و اين اصطلاحى معهود و مخصوص ببنى - هاشم شده ، أواخر مائهء چهارم و اوائل پنجم بوده ، كه براى اولين مرتبه سيد مرتضى و سيد رضى را با اينكه شريف مىگفته‌اند ، سيد گفتند و پس از آن توسعه در ديگران پيدا كرده تا شايع و معمول گرديد . و در مقدمهء جلد اول كتاب « جامع الانساب : 30 تا 36 » تحقيقات مبسوط و مفصلى دربارهء كلمه سيد و شريف دارد كه شايان مراجعه و توجه است . 11 - شيخ : صفت مشبهه است بر وزن فعل بفتح از شاخ يشيخ ، أجوف يائى از باب ضرب مثل باع يبيع ، بمعنى مرد پير ، و جمع آن شيوخ بضم و كسر ، و اشياخ و شيخه بكسر شين با فتح و سكون ياء و شيخان بكسر و مشيخه بر وزن مرحمة ، و بكسر شين و سكون ياء ، و مشيوخاء بفتح و مد ، و مشيخا بدون واو و مشايخ است ؛ كه بجمله يازده كلمه بشوند ، چنان‌كه در « شرح ملا محمد حسين طالقانى بر نصاب » أبو نصر فراهى نوشته . و در